ترنم یک باران

متن مرتبط با «گاهی گمان نمیکنی و» در سایت ترنم یک باران نوشته شده است

قصه اين است - فریدون مشیری

  • نیلوبلاگ

    قصه اين است - فریدون مشیری تاريخ : چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۶ | 23:5 | نویسنده : ن-همتی آسمان فرصت پرواز بلنديست ولي ؛ قصه اين است ....... xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 چه اندازه كبوتر باشي ♥Theme Create By king♥ ...

    ادامه مطلب
  • سر معمای عشق - عطار نیشابوری

  • نیلوبلاگ

    سر معمای عشق - عطار نیشابوری تاريخ : پنجشنبه دوم دی ۱۳۹۵ | 2:42 | نویسنده : ن-همتی xa0 عقل کجا پی برد شیوهی سودای عشق باز نیابی به عقل سر معمای عشق xa0 عقل تو چون قطرهای است مانده ز دریا جدا چند کند قطرهای فهم ز دریای عشق xa0 خاطر خیاط عقل گرچه بسی بخیه زد هیچ قبایی ندوخت لایق بالا...

    ادامه مطلب
  • زندگی رفتن و راهی شدن است .. - سهراب سپری

  • نیلوبلاگ

    من و تو دیر زمانی است که خوب می دانیم چشمه آرزو های من و تو جاری است ابرهای دلمان پربارند کوه های ذهن و اندیشه ما پا برجا دشت های دلمان سبز و پر از چلچله ها روز ما گرم و شب از قصه دیرین لبریز xa0 من و تو می دانیم زندگی در گذر است همچو آواز قناری در باغ xa0 من و تو می دانیم زندگی آوا...

    ادامه مطلب
  • نوبهار - حضرت حافظ

  • نیلوبلاگ

    نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است حیف باشد که ز ک...

    ادامه مطلب
  • زندگی زیباست - هوشنگ ابتهاج

  • نیلوبلاگ

    زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به زیبایی رسند xa0 xa0آنقدر زیباست این بی بازگشت xa0کز برایش میتوان از جان گذشت xa0 xa0مردن عاشق نمی میراندش xa0در چراغ تازه می گیراندش xa0 باغها را گرچه دیوارو در است xa0از هواشان راه با یکدیگر است xa0 شاخه ها را از جدایی گر غم است ریشه هاشان دست در دست هم است xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0...

    ادامه مطلب
  • الماس هاو مردمک ها - احمد شاملو

  • نیلوبلاگ

    کاخ های گرم و روشن را از نمای کوخ های سردو تاریک ، باغ هارا از بیابان های خشک ، و ترا از مرگوارزندگی نامت جدا بایست کرد همچنانک الماس از خاره سنگ ! خیمه های برف را برچیده فروردین می زند خورشید بر دنیای دیگر رنگ ، مرد معدنچی به تیشه می زند سنگ . او چه داند کاکلی افسانه پرداز است دراین دم ؟ او چه داند...

    ادامه مطلب
  • چایت را بنوش - نیما یوشیج

  • نیلوبلاگ

    xa0 چایت را بنوشxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 نگران فردایت نباش از گندمزار من و تو مشتی کاه میماند برای بادها...xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0xa0 نیما یوشیج xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 ...

    ادامه مطلب
  • کاروان کربلا - استاد سید محمد حسین شهریار

  • نیلوبلاگ

    کاروان کربلا xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 xa0 xa0xa0xa0xa0 شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 xa0 روی دل با کاروان کربلا دارد حسین از حریم کعبه ی جدش به اشکی شست دست xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0...

    ادامه مطلب
  • مناظره گل و بلبل - پروین اعتصامی

  • نیلوبلاگ

    بلبلی گفت سحر با گل سرخ xa0کاینهمه خار به گرد تو چراست گل خوشبوی و نکویی چو تورا همنشین بودن با خار خطاست هر که پیوند تو جوید خوار است xa0هرکه نزدیک تو آید رسواست حاجب قصر تو هرروز خسی استxa0 xa0xa0به سر کوی تو هر شب غوغاست ما تو را سیر ندیدیم دمیxa0 xa0xa0خار دیدیم همی از چپ و راست عاشقان در همه جا ننشینندxa0 xa0خلوت انس و وثاق تو کجاست خار گاهم سر وگه پای بخست xa0همنشین تو عجب بی سروپاست گل سرخی و نپرسی که چرا xa0خار در مهد تو...

    ادامه مطلب
  • ما را همه شب نمي برد خواب - شیخ اجل سعدی

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 ما را همه شب نمي برد خواب اي خفته روزگار درياب در باديه تشنگان بمردند وز حله به کوفه مي رود آب اي سخت کمان سست پيمان اين بود وفاي عهد اصحاب خارست به زير پهلوانم بي روي تو خوابگاه سنجاب اي ديده عاشقان به رويت چون روي مجاوران به محراب من تن به قضاي عشق دادم پيرانه سر آمدم به کتاب زهر از کف دست نازنينان در حلق چنان رود که جلاب ديوانه کوي خوبرويان دردش نکند جفاي بواب سعدي نتوان به هيچ کشتن الا به فراق روي احباب xa0...

    ادامه مطلب
  • قاصدک - مهدی اخوان ثالث

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 xa0 xa0قاصــــــــــــــدک xa0 xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما، اما گرد بام و در من بی ثمر میگردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار از این در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو ، دروغ که فریبی تو ، فریب قاصدک! هان ، ولی ...

    ادامه مطلب
  • امام حسین از نگاه و زبان دیگران

  • نیلوبلاگ

    xa0?who is hussain جرج جرداق (دانشمند و ادیب مسیحی) «وقتی یزید، مردم را تشویق به قتل امام حسین(ع) و مأمور به خونریزی میکرد، آنها میگفتند: چه مبلغی به ما میدهی؟ امّا انصار حسین(ع) به او گفتند: ما با تو هستیم و اگر هفتاد بار کشته شویم، باز میخواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم.» آنتون بارا (اندیشمند مسیحی) «اگر حسین از آنِ ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی بر میافراشتیم و در هر روستایی برای او منبری برپا میکردیم و مردم را با نام حسین به مسیحیّت فرا میخواندیم» املاس توندون (رئیس سابق کنگره ملّی ...

    ادامه مطلب
  • عاشورا - قیصر امین پور

  • نیلوبلاگ

    xa0 این خاک به خون عاشقان آذین است xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 این است در این قبیله آیین ، این است xa0 زاین روست که بی سوار برمی گردد xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 اسب تو که زین و یال آن خونین است ...

    ادامه مطلب
  • در گذرگاه زمان - مهدی اخوان ثالث

  • نیلوبلاگ

    در گذرگاه زمان، خیمه شب بازیِ دهر xa0 با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد، xa0 عشق ها می میرند، xa0 رنگ ها رنگ دگر می گیرند، xa0 و فقط خاطره هاست xa0 که چه شیرین و چه تلخ xa0 دست ناخورده به جا می مانند! "مهدی اخوان ثالث"...

    ادامه مطلب
  • مگر چشمان ساقی بشکند امشب خمارم را - فریدون مشیری

  • نیلوبلاگ

    مگر چشمان ساقی بشکند امشب خمارم را مگر شوید شراب لطف او از دل غبارم را بهشت عشق من در برگ ریز یاد ها گم شد مگر از جام میگیرم سراغ چشم یارم را به گوشش بانگ شعر و اشک من نا آشنا آمد به گوش سنگ میخواندم سرود آبشارم را به جام روزگارانش شراب عیش و عشرت یاد که من با یاد او از یاد بردم روزگارم را پس از عمری هنوز ای جان به یاری زنده می دارد نسیم اشتیاق من چراغ انتظارم را خزان زندگی از پشت باغ جان من برگشت که دید از چشم در لبخند شیرین بهارم را من از لبخند او آموختم درسی که نسپارم به دست نا امیدی ها ...

    ادامه مطلب
  • و سرانجام پاییز مه آلود - شمس لنگرودی

  • نیلوبلاگ

    و سرانجام xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 پاییز مه آلود xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 در را باز میکند خاطرات پاییز xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 همه از آینده است برگهای درخشانی که با رویای پرنده شدن به دهان ابد ریختند xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 پرندگان بیبرگ و گیاهی که پارهی قلبشان را به xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0x...

    ادامه مطلب
  • چقدر زود دیر می شود - قیصر امین پور - خزان

  • نیلوبلاگ

    حرفهای ما هنوز ناتمام .... تا نگاه میکنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه با خبر شوی لحظهی عزیمت تو ناگزیر می شود آی ..... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 چقدر زود xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 دیر میشود! xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 قیصر...

    ادامه مطلب
  • افسانه باران - فریدون مشیری

  • نیلوبلاگ

    شب تا سحر من بودم و لالای باران اما نمی دانم چرا خوابم نمی برد غوغای پندار نمی بردم غوغای پندارم نمی مرد غمگین و دلسرد روحم همه رنج جان همه درد آهنگ باران دیو اندوه مرا بیدار می کرد چشمان تبدارم نمی خفت افسانه گوی ناودان باد شبگرد از بوی میخک های باران خورده سرمست سر می کشید از بام و از در گاهی صدای بوسه اش می آمد از باغ گاهی شراب خنده اش در کوچه می ریخت گه پای می کوبید روی دامن کوه گه دست می افشاند روی سینه دشت آسوده می رقصید و می خندید و میگشت شب تا سحر من بودم و لالای باران افسانه...

    ادامه مطلب
  • گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود - قیصر امین پور

  • نیلوبلاگ

    گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود گاهی بساط عیش خودش جور می شودxa0 گاهی دگر، تهیه بدستور می شود گه جور می شود خود آن بی مقدمه xa0 گه با دو صد مقدمه ناجور می شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت استxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود گاهی گدای گدایی و بخت باتویار نیستxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 گاهی تمام شهر گدای تو می شود… گاهی برای خنده دلم تنگ می شودxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 گاه...

    ادامه مطلب
  • من زندگی را دوست دارم - حسین پناهی

  • نیلوبلاگ

    من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم!xa0xa0 دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم!xa0xa0 قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم!xa0 عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم!xa0xa0 کودکان را دوست دارم ولی از آینه می ترسم!xa0xa0 سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم!xa0xa0 من می ترسم ،xa0 پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار منxa0xa0 من روز را دوست دارمxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 ولی از روزگار می ترسم ........

    ادامه مطلب